محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

459

اكسير اعظم ( فارسى )

در اوائل حدوث او لاحق گردد دوم آن‌كه حدوث او از مرهء سودا حادث از احتراق صفرا باشد و با اين نوع تاكل اعضا و قساقط آن بود و قريب نيست كه صاحب او صحت يابد . و از كلام شيخ مستفاد مىشود كه آن سه نوع است چنانچه مىگويد كه جذام كانن از سوداى صفراوى هائج‌تر و در اذيت بيشتر و در اعراض صعف تر و در سوزش و تقريح شديدتر بود ليكن قابل‌تر براى علاج است و كائن از ثقل و دردى خون يعنى سوداوى طبيعى سالمتر و ساكن‌تر بود و تقريح نكند و كائن از سوداى محترقه فى نفسه در اعراض خود مشابه سوداى صفراوى بود ليكن در قبول علاج بطىتر باشد . و انطاكى گويد كه جذام از غليان خون بود و علامتش انتفاخ چهره و شدت سرخى و فرو ريختن موى به سبب كثرت رطوبت است و از احتراق صفرا بود و علامتش سرعت انتشار و قلت سرخى و هزال است و از سوداى محترقه اصالتا و علامتش يبس مفرط تمرط شعر و غلظ اطراف و كج شدن و تكرج ناخنهاست و علامت اين هر سه نوع تقدم قوبا و سرخى با تيركى و كدورت سفيدى چشم و استدارت حدقه و گرفتگى آواز است و سهل‌ترين انواع نوع اول است و بعيدترين آنها از صحت نوع ثالث است و جمله قابل علاج‌اند تا وقتى كه اطراف از هم فرو نريزد . و خجندى گويد كه نوعى از آن از سوداى صفراى بود . و نوع ديگر آن از سوداى بلغمى يا از سوداى كه آن دردى خون و ثفل او است . راقم گويد كه از اقوال مسطوره مفهوم مىشود كه انواع جذام از ردى ماده شش نوع باشد چهار از احتراق اخلاط اربعه و پنجم از كثرت سوداوى طبيعى كه آن ردى خون است و ششم از سوداى جمودى هذا ما يخطر بالبال و ربى اعلم بحقيقت الحال علامات جذام مطلقاً شيخ مىفرمايد كه هرگاه جذام ابتدا نمايد رنگ بدن سرخ مائل به سياهى گردد و در چشم تيرگى مائل بسرخى ظاهر شود و در نفس تنگى و در آواز گرفتگى به سبب اذيت ريه و قصبهء آن پديد آيد و عطاس كثرت نمايد و در بينى غنه ظاهر گردد و گاهى سدد و خشم به همرسد و خياشيم خشك گردد دموى در رقت و قلت آغاز كند و عرق در سينه و ناحيهء چهره ظاهر شود و عروق زبان غليظ گردد و بوى بدن و خصوصاً عرق و بوى نفس بدبو گردد و اخلاط سوداوى از عجب و حسد پديد آيد و در خواب خوابهاى هولناك بسيار مشاهده شود و در خواب چنان محسوس گردد كه گويا بر بدن او بار گران نهاده بعد از آن ريختن موى و تمرط در آن ظاهر شود خصوصاً در موى چهره و ابرو و گاهى پوست جاى مو منقلع شود و ناخنها شق گردد و چهره زشت و منتفج شود و رنگ سياه گردد و خون در مفاصل بجمود و عفونت آغاز كند و تنگى نفس ازدياد نمايد حتى كه با حسر شديد و بهر عظيم گردد و آواز در غايت گرفتگى شود و لبها سطبر گردد و رنگ او سياه شود و بر بدن زوائد غددى شبيه بحيوانى كه در يونانى ساطورس گويند ظاهر گردد بعد از آن بدن در تقرح اخذ كند هرگاه جذام غير ساكن باشد و غضروف بينى متاكل شود بعده بينى و دست و پا از هم هم فرو ريزد و از آن زرداب بدبو سيلان كند و آواز با خفا عود كند و موى باقى نماند و رنگ بسيار سياه شود و علاج پذير نبود و نبض مجذوم ضعيف بود به سبب ضعف قوت و قلت حاجت بهر آن‌كه مرض باردست و بطى غير سريع باشد به سبب ضعف و برودت و از تواتر لا بد باشد زيرا كه نه سرعت است در آن و نه عظم . و انطاكى گويد كه علامت او براقت سفيدى چشم مائل بسرخى است و اين اول علامتى است كه ابتدا نمايد حتى كه گويند اين علامت پيش از هفت سال بر آن تقدم نمايد و استدارت شمها و سرخى بدن و بول بعده سياهى آن هر دو بعده عرق كثير رنگين پس بدبو پس تغير آواز بخشونت پس گرفتگى آن پس بدبوى نفس پس كشيدن بينى و استدارت چهره پس ريم كردن بدن اگر جذام مقرح باشد و كجى دست و پا پس سقوط آنها و در اين وقت استحكام او گردد از صحت او ياس بود و نبض در ابتداى او سريع متواتر صلب باشد و گاهى بطى گردد اگر سودا اصلى بود پس هرگاه مرض توسط نمايد تواتر به سرعت كند پس نطى پس ملتوى و متشنج گردد و اما غنه و سدد و غلظ لب گاه با وى ابتدا كند و گاهى در آخر حادث شود پس اعتماد بدليل تنها او را نبود بلكه عمده در آن تفرق اتصال و فحش تغير هيئت و شكل است . و بالجمله اين مرض خطرناك است و الا موردنى نشدنى و خبث او در نطفه سرايت نكردى و معدى نبودى و تعديهء او از حديث صحيح ثابت شده . و مؤلف اقتباس گويد كه چون آثار اين مرض بتمامه نيك ظاهر شود پس بيمار را از ميان مردم بيرون كنند چنان كه مبروص را به سبب سرعت سرايت آن علامتش آن است كه اول رنگ رو و چشم و همه تن سرخ شود و بسياهى گرايد و گوشها و خصوصاً نرمهء گوش و ابروها و بينى ورم خفيف سرخ رنگ مائل بسياهى پيدا كند و آواز سطبر گردد و منفذ بينى كوفته شود و بوى گنده از بينى و تمام بدن برآيد و پاشنهاى پا بترقند و همچنين ناخنهاى دست و پا بلكه كوژ و بدهيئت شوند و چهرهء او مهيب نمايد مانند چهرهء شير و نبض مجذوم در همه اوقات ضعيف و بطى باشد و گاهى بتواتر مائل گردد و بون نيلجى و فستقى بود . انتباه : [ جذام از جمله امراض اعديه مسريه موروثه است ] بدان كه اطبا اتفاق نموده‌اند بر آن‌كه جذام از جمله امراض اعديه مسريه موروثه است و به قول شيخ ضعيف از اين مرض عسر العلاج است و قوى مايوس از علاج و مبتدى قليل‌تر از ردى قلاح است و راسخ و مزمن عاصىتر و اين مرض مدام مزاج اعضا را فاسد كند به سبب مضادت كيفيت او بكيفيت موافق حيات اعنى حرارت و رطوبت